ای تو که این همه دوری از من
این روزها در حال عبوری ازمن
ای که تو فکر میکنی سوزندی ؟
دارو ندارم با دوری از من
طاقت نداری ببینی میدونم
این همه طاقت و صبوری از من
ستاره ها میگن پشیمون شدی
میخای بگی که غرق نوری از من
فکر نکنم بشه با صدتا دریا
این همه نفرت بشوری از من
نمیونم میخوای با قلب سنگی
دل ببری بازم ! چه جوری ازمن
پشیمونی فایده نداره دیگر
چشمات باید باران بباره دیگر
نوشته شده توسط امیر محمد در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 ساعت 22:24 موضوع | لینک ثابت
دوستی یک اتفاق است وجدایی یک قانون( البته از نوع بی انصافی زمانه )
یا جبر زمانه
که چشم بسته باید پذیرفت که من خیلی زود فراموش شدم و انچه می ماند یاد من باشد راحیل عزیزم من اصلا ناراحت نشدم
نوشته شده توسط امیر محمد در یکشنبه بیستم شهریور 1384 ساعت 23:42 موضوع | لینک ثابت
zm
من از چراغ همیشه خوشم می امد
چون: من را به سوی هدفم در تاریکی می برد
چون : من از تاریکی می ترسیدم و همانطور از جهالت
چون: چراغ را در شب سمبل و مرکز توجهات می دانستم همه دورش جمع می شدند
چون: چراغ را من باید نفت میکردم و این فرصتی بود برای...
چون : زمانه با من مثل ..... و من درگیر ... افعال خودم
ولی زمانه را نه می شود فراموش کرد
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
نوشته شده توسط امیر محمد در یکشنبه بیستم شهریور 1384 ساعت 23:14 موضوع | لینک ثابت
| رزایو |
یکی باید با یه خنجر بیاد اما،
نه برای سر بریدن من و ما.
واسه تقسیم گل و شعر ستاره!
واسه ترسیم یه دنیای دوباره!
واسه تسکین تنای پاره پاره!
واسه پیداکردن یه راه چاره!
خنجرش رو میکشه نه واسه کشتن!
واسه قسمت کردن زندگی با من!
واسه پاره کردن پیله تنهایی من و ایجاد خونه برای خودمان
واسه چاره کردن زخمای این تن!
واسه گذاشتن رز روی دستم
هرچند رزالین من باشد
رز الین با همان شاخه گل
یابا همین گفتگو
با همان گفتن مواظب باش ؟
که خاطره دیروز زیبایم را یاد اوری
رزایو جان از اینکه انچه گفتم و گفتی در مورد زندگی من نگویم تو صادق نبودی بلکه زندگی همین است دروغ بد است
نوشته شده توسط امیر محمد در شنبه نوزدهم شهریور 1384 ساعت 0:49 موضوع | لینک ثابت
خودت را کشتی ؟ وای بسه ؟ اگه دوستت نداره تحمیل نشو؟؟ جواب نمی ده که نمی ده به درک ؟؟
نوشته شده توسط امیر محمد در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 ساعت 0:14 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

گريه كن زيرا كه شبنم فاني است
هر گلي در معرض ويراني است
ما سر خود را اسيري مي بريم
ما جواني را به پيري مي بريم
زير گورستاني از برگ رزان
من بهاري مرده دارم اي خزان
زخم آن گل در تن من چاك شد
آن بهار مرده در من خاك شد
اي بهار گريه بار نااميد
اي گل مأيوس من! ياس سپيد
ا - عزیزی
فهرست اصلی
دعا گویان شما
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دعاگوی شما
POWERED BY