نوشته شده توسط امیر محمد در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384 ساعت 19:1 موضوع | لینک ثابت
برای رسیدن به عشق چند راه وجود دارد ؟
اگر در بدترین مسیر قرار بگیری چه می کنید آیا:
هر کس برای خود می تونه بهترین راه رو انتخاب کنه
من که فکر می کنم کمتر کسی پیدا بشه بتونه حداقل یک راه
مناسب پیدا بکنه
شما چی فکر می کنید ؟
فقط یک کلمه می تونم بگم شاید هم اشتباه باشه ولی می گم که دلم
نسوزه.
عشق راه حل نداره برای دیدن نه رزا را می خواد نام .....اصلا چیه ؟ تو فاطمه باشی ؟
یا طیبه ؟ رزا باشی ؟ یا رزالین ؟ امیر باشی یا محمد ؟ بم باشی یا یزد ؟ بندرباشی یا کهنوج ؟
تهران باشی ؟ با هر نامی ؟ مریم یا رویا ؟ محدثه ؟ باشی یا ... هرکه باشی باید اول خودت را بشناسی بعد
نوشته شده توسط امیر محمد در شنبه بیست و ششم شهریور 1384 ساعت 1:18 موضوع | لینک ثابت
قصر آبی
میخوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی و یه شب مهتابی باشه
میخوام یه کاری بکنم شاید بگی دوستم داری
میخوام یه حرفی بزنم که دیگه تنها م نزاری
میخوام برا ت از آسمون یاسهای خوشبو بچینم
میخوام شبها عکس تو ور تو خواب گلها ببینم
میخوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی
از تو کتاب زندگی یه حرف رنگی بخونیم
امشب میخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم
اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم
امشب میخوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم
برای خوشبخت شدنت
خدا خدا خدا کنم
میخوام تورو قسم بدم به جون هر چی عاشقه
به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایق
یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری
بدون یک خدا حافظی پر نزنی تنها نری
یه موقعی فکر نکنی دلم واسط تنگ نمی شه
فکر نکنی اگه بری زندگی کم رنگ نمی شه
اگه بری شبها چشمام یه لحظه هم خواب ندارن
آسمونهای آرزوم یه قطره مهتاب ندارن
راستی دلت می یاد بری
بدون من بری سفر
بعدش فراموشم کنی
برات بشم یه رهگذر
اصلا بگو که دوست داری اینجور دوستت داشته باشم
اسم تو رو مثل گلها تو گلدون ها کاشته باشم
میخوام که تا خود صبح فقط برات دعا کنم
برای خوشبخت شدنت
خدا خدا خدا کنم
نوشته شده توسط امیر محمد در شنبه بیست و ششم شهریور 1384 ساعت 1:10 موضوع | لینک ثابت
ابجی مظلومه من گاهی میگم خدا را چگونه بستایم که هرچی درد بود به ما دوتا داد
ولی بازم به قول یک دوست امتحان امتحانم بابا خدا چرا مارا ؟
نوشته شده توسط امیر محمد در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384 ساعت 2:36 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

گريه كن زيرا كه شبنم فاني است
هر گلي در معرض ويراني است
ما سر خود را اسيري مي بريم
ما جواني را به پيري مي بريم
زير گورستاني از برگ رزان
من بهاري مرده دارم اي خزان
زخم آن گل در تن من چاك شد
آن بهار مرده در من خاك شد
اي بهار گريه بار نااميد
اي گل مأيوس من! ياس سپيد
ا - عزیزی
فهرست اصلی
دعا گویان شما
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دعاگوی شما
POWERED BY