عید مبارک
در میان مردم رسم است ، که در عید فطر مردم از یکدیگر طلب عفو و بخشش می کنند. فرزندان از والدین ، کوچکترها از بزرگترها و همسایگان از یکدیگر ، به میمنت این عید بزرگ مذهبی، از خطاها و لغزش هایی که نسبت به هم مرتکب شده اند ، خواستار بخشودگی می کنند.
چه بسا اختلافات دیرینه میان افراد و خانوده ها در این دو عید بزرگ اسلامی ، مبدل به اخوت و دوستی می شود
من هم شما طلب بخشش دارم
نوشته شده توسط امیر محمد در جمعه سیزدهم آبان 1384 ساعت 0:15 موضوع | لینک ثابت
بازهم عید مبارک
نوشته شده توسط امیر محمد در جمعه سیزدهم آبان 1384 ساعت 0:9 موضوع | لینک ثابت
|
این شع را فکر کنم در اردیبهشت ...برای او گفتم
او که موهای قرمزش و طبع لیطفش.... انه زندگی من بود ؟
گل یاسم و...
ای انه شلوغ قصه من | ||||||||
مي دانم دروغ ميگوئي وقتي ميگوئي تا ابد دوستت خواهم داشت مثل آفتاب كه قول داده است بتابد تا عصر اما درنيامده پنهان مي شود پشت لكه ابري مثل نسيمي كه قرار است برگهاي رازقي را فقط تكان بدهد و توفان مي شود و غمي كه قرار است يكي دو روز بماند و مي ماند براي هميشه با من. با اين همه، اما باورت ميكنم. دیگران اگر گفتن ودر یادداشت های خود نوشتن برای دل تو ولی من چون می دانم ولی باور کرده ام که من و تو نمی توانیم ما شویم چون چون چو....ن زبانم ز..ز...با..نم نمی تولند بگوید تا دلم باور کند پس برای ان کس دوست داری بمان ولی یادت خواهد ماند برایم بگو ای انه شلوغ قصه من *** انه همون انه شرلی ( دختری با موهای قرمز) که
| ||||||||
نوشته شده توسط امیر محمد در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 ساعت 0:54 موضوع | لینک ثابت
- هم او را که می بیند و انگار نمی بیند
هم او را که تنها به نامی از او دلخوشم
- هم او را که خداحافظ ما را میشنود ،و نمی شنود و بالا میرود
هم او را که سلام ما را با شانه بالا می اندازد
هم اورا که می گفت با هم باشیم
- که با تو ، باهم وبا اوئیم
گرچه میدانستم که او حتی با خود هم نیست ،جه رسد به من
او را هم از صمیم دل دوست میدارم
چرا که خاطره های زخمی و قشنگ این دل را دارد
بااو همه به سر شد
- همه را دوست می دارم
حتی پاره های تنم را که خطاها و پریشانی مرا در می گذرند و می بخشند
-
نوشته شده توسط امیر محمد در چهارشنبه یازدهم آبان 1384 ساعت 7:45 موضوع | لینک ثابت
رضا :سلام به همه من پسر امیر هستم شما خوبید؟
نوشته شده توسط امیر محمد در سه شنبه دهم آبان 1384 ساعت 23:49 موضوع | لینک ثابت
» دلم تنگ است اينک بر فراز کشتی و دريای طوفانی منم خاموش و تنها خوشم با ياد تو ، سرشار رؤيا و دلتنگ از همه عالم که گويي در نبود تو مرا بيگانگانی در لباس آشنايانند دلم با هيچ کس مأوا نمی گيرد غمم در هيچ بحری جا نمی گيرد تو بودی پشت و پناه من در اين هنگامه غمها تو بودی فانوس راه من به تيره شام جانفرسا و اينک من نشسته در سکوت خويش خيالت را به دنيای وجودم ميهمان کردم و خود را درغرق در ياد تو فارغ از جهان کردم ویاد حرفهای ناب تو در خاطراتم جاودان کردم
نوشته شده توسط امیر محمد در یکشنبه هشتم آبان 1384 ساعت 22:31 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

گريه كن زيرا كه شبنم فاني است
هر گلي در معرض ويراني است
ما سر خود را اسيري مي بريم
ما جواني را به پيري مي بريم
زير گورستاني از برگ رزان
من بهاري مرده دارم اي خزان
زخم آن گل در تن من چاك شد
آن بهار مرده در من خاك شد
اي بهار گريه بار نااميد
اي گل مأيوس من! ياس سپيد
ا - عزیزی
فهرست اصلی
دعا گویان شما
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دعاگوی شما
POWERED BY