تبليغاتX
 خواب زمستانی
 

از زبان یک دوست

از زبون من و دوستم

اول کپی  کن چون شما شتاب دارید به چند جا سر بزنی ؟ یادت نره کپی کنی ؟ بعد در فرصت مناسب بخونی

من نيم‌چه مذهبی هستم و دوست ندارم این ته‌مانده مذهبی بودنم را هم از دست بدهم. چرا؟ من دوست دارم آدم بااخلاقی باشم. با همان تعریفی که بیشترمان از اخلاق داریم. در واقع دوست دارم آدم خوبی باشم. این یعنی این‌که هم من خودم خودم را خوب بدانم و هم دیگران من را.

منظورم از اخلاق هم یک جور اخلاق اجتماعی است نه اخلاقی عرفانی. یعنی مثلاً این‌که دروغ نگویم، در محل کارم تقصیر کاری را که انجام داده‌ام مستقیم یا با سکوتم به گردن همکام نیندازم، وقتی پشت فرمان نشسته‌ام به عابر پیاده‌ها راه بدهم، پشت سر کسی حرف نزنم، کسی را در حضور یا غیابش مسخره نکنم، کاری را که به عهده‌ام گذاشته‌اند درست و کامل انجام دهم، سر قرارم دیر نیایم، اگر فکر می‌کنم کار اشتباهی انجام می‌دهد جرأت کنم بهش بگویم، زود عصبانی نشوم، به کسی تهمت نزنم و هزار تا چیز ریز و درشت دیگر.

وقتی هم در خیالاتم یک جامعه خوب را تصور می‌کنم بیشتر جامعه‌ایست که آدم‌هایش این چیزهایی را که گفتم رعایت می‌کنند و اداره جامعه هم دموکراتیک است. ولی در ذهنم یک جور اولویت برای خوب بودن آدم‌های جامعه قائلم. یعنی جامعه‌ای فرضی که ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و روزنامه‌ها را نبندند و نظارت ؟؟؟؟؟؟نباشد و هزار تا خوبی ساختاری هم داشته باشد ولی آدم‌هایش در رانندگی به هم راه ندهند و وقتی دور هم می‌نشینند یا یکی از حضار را مسخره کنند یا پشت سر کسی که نیست حرف بزنند، برای من مطلوب نیست. شاید برای همین است که در دعوای فرضی بین آزادی و عدالت -با این‌که دنبال راهی می‌گردم که جفتش را بیشینه کند- ولی در صورت تعارض ترجیح می‌دهم کمی جانب عدالت را بگیرم، چون بیش‌تر از جنس اخلاق است.

واقعاً بحر طویل شد. کوتاه کنم. برای شخص منِ بهمن مذهب وسیله‌ایست که باعث اخلاقی‌تر شدنم می‌شود. یعنی وقتی آن جنبه از زندگی‌ام پررنگ‌تر است حس می‌کنم به آن نوع آدمی که دوست دارم شبیه‌ترم. برای همین است که آن اندک مذهبی بودنم هم مایه شرمندگی‌ام نیست. شاید هم ریشه‌های خانوادگی داشته باشد (گرچه من د خانواده‌ای بزرگ شدم که همان‌قدر که احتمال مذهبی بودنم بود احتمال غیرمذهبی شدنم هم بود) ولی خب که چی؟ ارثی بودن مذهب که عیب نیست. مگر رواداری آن پسر انگلیسی را که به دلیل متولد شدن در یک خانواده لیبرال آدم رواداری است، محکوم می‌کنیم؟

این‌ها را نوشتم که بگویم کم‌رنگ شدن و کم‌رنگ کردن دین در ایران من را خوش‌حال نمی‌کند. دین می‌تواند پایه‌ای باشد برای اخلاق مد نظر من. من هم مثل شما می‌بینم که دین در ایران دارد به چه ؟؟؟؟کشیده می‌شود. ولی من راه مقابله با این رویه را کم‌رنگ کردن دین نمی‌دانم. من دوست دارم گرایشی اخلاقی و شخصی از دین در ایران پررنگ شود و فکر می‌کنم تقویت این گرایش برای دموکرات شدن ایران و رسیدن به چیزهای خوبی که خیلی از ماها به دنبالش هستیم خیلی مفید است. شاید هم اصلاً لازم باشد


 

نوشته شده توسط امیر محمد در جمعه بیست و هفتم آبان 1384 ساعت 22:1 موضوع | لینک ثابت


شیادی

یک ترفند جدید  بزارید عین ترجمه را بخونم

من  ... از کشور  ترکیه شهر ازمیر هستم  من در زندانپدرم هستم او به من هیچ پول نمی دهد تا درس بخوانم

......و.و.و ومی خواهد من را به فردی که ۳۰ سال از من بزرگتر است به عنوان همسر بدهد

چون می دانم شما ایرانیان  دارای سیره نبوی  ( نمی دانسته ما شیعه هستیم هم سیره نبوی  و هم امامت و   ) هستید به من کمک کنید تا بتوانم  از ترکیه به کشور دیگری برای درس خواندن بروم  من این مسج را برای شما و یک نفر دیگر فرستادم  تا کمک من را کنید اگر می توانید اعلام امادگی کنید ؟؟؟

خوب دیگر گوش بریدن را از این طریق ندیده بودیم   من جواب دادم چگونه  ارسال کنم ؟؟   ضمنا طوری که ..

در نامه دوم  ایشان نوشتند  که پول خود را به بانک ... در  استانبول واریز کنید  ... ازمیر کجا و استانبول کجا ......یکی شرق تنگه  یا غرب ترکیه است یکی در جنوب  اینم برای جغرافی....

دوستان گول نخورید  اولا  وقت خودرا  برای ترجمه  هدر می دهی  دوم  شیاد  ها با هر عنوانی وارد می شوند

ضمنا  ببخشید  یک عکس ضمیمه بود  ..... ببخشید  اول   م بدونه که من ....

 


 

نوشته شده توسط امیر محمد در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 ساعت 20:25 موضوع | لینک ثابت


آيا وجود همين قلب ، بزرگترين معجزه خدا نيست ؟

خدايا

جسم من دشتی ست ، که بذر نيکی در آن می کارم

و با نام تو آن را آبياری می کنم

تا گل عطر آگين خضورت در قلبم برويد .

خدايم

ذات و عشق است ، صورت تو عشق است ،

رنگ و جان مايه تو عشق است.

و جان من، کتابی ست که پيام عشق را در آن تحرير کرده ای .

خدايا

عشق انسانها به يکديگر معجزه توست

شگفتی های طبيعت هم موهبت توست .

به باد و باران، آتش و خاک می نگرم و نجوا می کنم :

قلب من ، معبد هستی ست... که محراب عشق خدا آن را مزين کرده است .

آيا وجود همين قلب ، بزرگترين معجزه خدا نيست ؟

خدایا

عشق واقعی ؛ ايثار است. با دادن و نه با ستادن ؛ با از دست دادن و نه بدست آوردن؛

با رها کردن و نه با تملک است. که عشق می ورزیم چون تو را داریم و به شوق تو دیگران را دوست داریم .


 

نوشته شده توسط امیر محمد در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت


در خاطر منی

  

در خاطر منی

ای رفته از برم به دیاران دور دست

با هر نگین اشک به چشم تر منی

هر جا که عشق هست و،صفا هست و ،بوسه هست

در خاطر منی

هر شامگاه که جامه نیلین آسمان

÷ولک نشان ز نقش هزاران ستاره است

هر شب که مه چو دانه الماس بی رقیب

بر گوش شب به جلوه چنان گوشواره است

آن بوسه ها و زمزمه های شبانه را

یاد آور منی

در خاطر منی

در موسم بهار

  کز مهر بامداد_تک دختر نسیم_

مشاطه وار موی مرا شانه میکند

آندم که شاخ پر گل باغی به دست باد

خم می شود که بوسه زند بر لبان من

وآنگاه نرم نرم

گلهای خویش را به سرم دانه میکند

آن لحظه ای رمیده زمن

در بر منی !در خاطر منی

هر روز نیمه ابری پاییزدل پسند

کز تند باد ها دست هر درخت

صدها هزار برگ ز هر سو زرد

رقصنده در هواست

و آن روزها که کف این آبی بلند

خورشید نیم روز چون سکه طلاست

تنها تویي،تویي که روشنگر منی

در خاطر منی

هر سال چون سیاه زمستان فرا رسد

از راه های دور

در بامداد سرد که از ناودان کوی

قندیلهای یخ

دارد شکوه و جلوه آویزه ی بلور

آن لحظه ها که رقص کند برف در فضا

همچون کبوتری

وانگه برای بوسه نشیند مست و شاد

در پیش دیده من و در منظر منی

در خاطر منی

آن صبح ها که گرمی جان بخش آفتاب

چون نشئه شراب ،دود در میان ÷وست

یا آن شبی که رهگذری مست و نغمه خوان

دل میبرد به بانگ خوش آهنگ دوست، دوست  

در باور منی

در خاطر منی

اردیبهشت ماه ،یعنی زمان دلبری دختر بهار

کز تک چراغ لاله چراغانی است باغ

در غنچه های سرخ

تک تک میان سبزه فروزان بود چراغ

وانگه که عاشقانه ب÷یچد به دلبری

بر شاخ نسترن

نیلوفری س÷ید

آید مرا به یاد

نیلوفر منی

در خاطر منی

هر جا که بزم هست و زنم جام را به جام

در گوش من صدای تو بگوید: نوش، نوش

اشکم دود به چهره و لب می نهم به جام

شاید روم ز هوش ،

باور نمیکنی که بگویم حکایتی !

آن لحظه ای که جام بلورین به لب نهم

در ساغر منی

در خاطر منی

برگرد ،ای ÷رنده رنجیده بر گرد

بازآ که خلوت دل من آشیان تست

در راه ،در گذر

در خانه ،در اطاق،هر سو نشان تست

با چلچراغ یاد تو نورانی ام هنوز

÷نداشتی که نور تو خاموش میشود؟

وآن عشق ÷ایدار فراموش میشود؟

نه ،ای امید من

دیوانه توام

افسونگر منی

هر جا،به هر زمان _

در خاطر منی 

 

 

Go to fullsize image

Go to fullsize image

 

Go to fullsize image

 


 

نوشته شده توسط امیر محمد در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 ساعت 16:4 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting