عشق يعني بي‌کران نورها
با شقايق‌ها ميان هورها


طور سينين حيرتي بي‌انتها
شعر شبنم در گلستان خدا


اشک غم در حسرت ديدارها
همدلي تا صبح با تبدارها


عشق يعني زينبي تا اوج‌ها
ناخدايي بر فراز موجها


يک زبان در کام از سر غدير
کهکشان آسمانهاي منير


چيرگي بر خار و خسهاي سراب
مخزن‌الاسرار دخت بوتراب


انعکاس خطبه سجادها
يورشي جاويد بر بيدادها


عشق يعني رود رود مادران
در عزاي خيلي از نام‌آوران


غرق در خون ذوالجناحي اشکبار
در غم بشکوه آن تنها سوار


همنوا با عون يا جعفر شدن
روي دستان پدر پرپر شدن


داستان خيمه‌هاي سوخته
کودکاني از عطش افروخته


عشق يعني اربعين ياس‌ها
اشک سرخي در غم عباسها


تا شهادت يک حبيب باوفا
پير برناي کتاب کربلا


جان فشاني مرگ احلي من عسل
خوش درخشيدن فراسوي زحل


عشق گفتي کربلا آمد به ياد
هيبت خون خدا آمد به ياد


عشق گفتي نينوا آمد به ياد
عصمت لاله‌ها آمد به ياد

 

برای برادرم که عاشق کربلا بود


 

نوشته شده توسط امیر محمد در سه شنبه هجدهم بهمن 1384 ساعت 20:16 موضوع | لینک ثابت