شك دارم. شك دارم و نميدانم چطور ميتوان از شر اين شك خلاص شد، نميدانم چطور ميتوان به يقين تبديلش كرد. شك زالويي شده است، چسبيده به وجودم. خونم را ميمكد و رهايي از آن را نميدانم.

 

------------------------------------------

 

پاي رفتنم را پيش تو گذاشتم.

يادت هست،

كه نروم؟

حال ....

تو رفته اي

با پاي من؟

يا پاي من رفته است

با تو؟


 

نوشته شده توسط امیر محمد در سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت 20:48 موضوع | لینک ثابت