تبليغاتX
 خواب زمستانی
 

انسان + عشق مساویست با انسان کامل

 

گاهی که من می خواهم ادای عاشقها را در بیارم از خودم خجالت میکشم ؟؟؟؟

حالم از خودم به هم میخوره  من که الگویی برای بچه .... اصلا ولش کن

این معادله را بچسب

انسان + عشق مساویست با انسان کامل

 

 عشق است که وجود انسان را به کمال می رساند .چه را که همواره متوجه کمال وجمال است .عاشق و معشوق هر دو به یک دیگر نیازمندند . چه را که عاشق همیشه معشوقی را جست و جو می کند که به او دل ببندد و محو حسن او گردد و نیز معشوق به عاشق نیازمند است تا حسن خود را عرضه کند و مورد علاقه قرار گیرد . وقتی که عشق در وجود عاشق به کمال می رسد . خود رافراموش می کند خواسته هایش را زیر پا می گذارد و سرا پا یاد محبوب می گردد.

همه چیز را نگاه می کند اما نمی بیند . هر صدایی به گوش می رسد اما او نمی شنود چرا که عشق محبوب در گوش جان و چشم دل او خانه کرده است و کدام قد رت است که اورا از چنین جایگاهی براند ؟

حافظ : شیر در بادیه ی عشق تو روباه شود   آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست

عشق واردی قلبی است . سلطانی است که با قدرت تمام می تواند حتی در یک لحظه و یا پس از یک نگاه سراسر وجود انسان را در سیطره ی خود بگیرد . پادشاهی قدرتمند که مقابله با آن بسیارمشکل و گاه بسیار غیر ممکن است .

عشق را به مجازی و حقیقی تقسیم کرده اند : عشق مجازی آن است که گاه از طریق حواس ظاهری در دل ایجاد می شود مثل عشقی که از یک نگاه یا یک صدا در دل به وجود می آید . چنان که :

زدست دیده و دل هردو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز پولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

فروغی بسطامی می گوید :

نام تو برده می شد تا نامه می نوشتم       روی تو دیده می شد تا دیده می گشادم

در وادی محبت دانی چه کار کردم            اول به سر دویدم آخر ز پا فتادم

سعدی عشق مجازی را توصیف می کند و سپس با عشق حقیقی مقایسه می کند :

تورا عشق هم چون خودی ز آب و گل         رباید همی صبر و آرام دل

به بیداریش فتنه بر خد و خال                به خواب اندرش پای بند خیال

به صدقش چنان سر نهی بر قدم             که بینی جهان با وجودش عدم

تو گویی به چشم اندرش منزل است         و گر دیده بر هم نهی در دل است

               گرت جان بخواهد به لب بر نهی               وگر تیغ بر سر نهد سر نهی

و در ادامه ی آن چنین می فرماید :

چو عشقی که بنیاد آن بر هواست                چنین فتنه انگیز و فر مانرواست

عجب داری از سالکان حریق                        که باشند در بحر معنی غریق

مولا نا معتقد است که عشق مجازی نه تنها هیچ زیانی ندارد . بلکه راهی است برای رسیدن به عشق حقیقی . در واقع مثل آن است که جنگ جویی ابتدا شمشیر چوبی به فرزند خود بدهد . بعد از آن او را با شمشیر واقعی آشنا کند:

این از عنایت ها شمر کز کوی عشق آمد ضرر     عشق مجازی را گذر بر عشق حق است انتها

غازی به دست پور خود شمشیر چوبین می دهد    تا او در آن اوستا شود شمشیر گیرد در غزا

عشق دریای غم و سوز و گداز است . اولین چیزی که بعد از عشق در وجود انسان خانه می کند < غم > است که همراه صمیمی و همیشگی او می گرددوگرنه انسانی که عشق را نشناسد غم را چه می داند ؟

عشق مهمانی است که غم را نیز به خانه ی دل عاشق می آورد و از همان لحظه است که سوز و گداز و ویرانی وجود عاشق را در بر می گیرد . مولا نا می فر ماید :

عشق جوشد بحر را مانند دیگ                   عشق ساید کوه را مانند ریگ

عشق بشکافد فلک را صد شکاف                  عشق لرزاند زمین را از گزاف

نشاط :

ای آمده برای وصال نگار خویش                   نشنوده ای که عشق سراسربلا بود

پروانه ی ضعیف کند جان و دل نثار                   تا پیش شمع یک نفس اورا بقا بود

مولانا:

عشق چو خونخواره شود رستم بیچاره شود       کوه احد پاره شود آه چه جای دل من

سعدی :

من اول که این کار در سر داشتم                  دل از سر به یک بار برداشتم

عطار نیشابوری صاحب منطق الطیر عاشق را این گونه توصیف می کند :

عاشق آن باشد که چون آتش بود          گرم رو سوزنده و سرکش بود

عاقبت اندیش نبود یک زمان      در کشد خوش خوش بر آتش صد جهان

           هر چه دارد پاک در بازد به نقد   وز وصال دوست می نازد به نقد                      

حافظ می گوید :

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد      چون بشد دل بر و با یار وفادار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت        یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

و در جای دیگر می فرماید :

درد عشقی کشیده ام که مپرس             زهر هجری چشیده ام که مپرس

گشته ام در جهان و آخر کار                       دلبری بر گزیده ام که مپرس

هم چو حافظ غریب در ره عشق              به مقامی رسیده ام که مپرس

                  


 

نوشته شده توسط امیر محمد در جمعه نوزدهم آبان 1385 ساعت 21:7 موضوع | لینک ثابت


دادگاه رسمی است.قیام کنید.

نه نه رسمی نه رسمی.

یعنی برخیزید. شورش نه .

در مقابلش بایستید.نه در مقابلش .

بابا جان ول کن اصلا گوشت که به من نیست که.

گوشت نه گوشت.اینجا که قصابی نیست .

تو هم که همیشه گرسنه ای انگار.

بگذریم متهم منم...

یک معلم که عاشق کارش و دانش اموزان و دانشجویانی که با انها سر وکله میزنه  دلش می خواد که همه چیز بر وفق مرادش باشد ولی نه .. همه جا اسمش هست  و خودش هم مجبوره بگه از همه چیز راضی هستم  از نظام آموزشی . از امکانات  و...  واما

 

 

 


 

نوشته شده توسط امیر محمد در جمعه نوزدهم آبان 1385 ساعت 21:3 موضوع | لینک ثابت


دست من خالی ولی دست او پر بود

این نوشته من نیستم  یک دوست که باور کن نمی دانم کیست ؟
به عنوان نظر در مطلب قبلی درج کرده بود حیفم امد که شما هم نبینید
 
 
بازهم تاکید دارم من این را ننوشتم  ولی از بس جالت بود ... نون قرض کسی هم نمی دم
 
نويسنده: km_h
يکشنبه 16 مهر1385 ساعت: 12:51
با سلام

نمی دونم چی بنویسم برای دلاور مردی از سرزمین آفتاب عشق و محبت / زمانی عزیزان این مرز و بوم برای آزادی و دفاع از وطن جان فشانی کردند و بزرگترین خدمت را به مهین خویش
فقط یه متن تقدیم می کنم به شما عزیز بزرگوار


من جنگیدم/ تو تماشا کردی/ او فرار کرد
من توی کرخه شنا کردم/ تو به استخر سرپوشیده رفتی/ او با اسکی روی آب مزاحم خواب ماهیها شد
من با صدای آهنگران بزرگ شدم/ تو در حمام از صدایت لذت بردی/ او آخرین کاستهای لس آنجلسی را زمزمه کرد
من عکس مهدی باکری را قاب گرفتم/ تو عکس بچه گربه های ملوس را از حاشیه ناصر خسرو خریدی/ او " پلی بوی" قدیمی خود را ورق زد
من شربت صلواتی خوردم/ تو کوکاکولا سر کشیدی/ او لیموترش را در گیلاس فشار داد
من زخمی شدم / تو نزدیک بود دلت بسوزد/ او جای نیش پشه را خاراند
من لباس بیمارستان پوشیدم/ تو جلوی آینه پیراهن تازه ات را نگاه کردی/ او به دنبال " سایو" آمریکائی میدان محسنی را زیر پا گذاشت
من به اتاق عمل رفتم/ تو به اتاق پذیرایی رفتی/ او به اتاق بازرگانی رفت تا شیر خشک وارد کند
من شهید شدم/ تو چرت بعد از ظهرت را از دست دادی/ او دمر روی تختخواب افتاد و آروغ زد
من به اقیانوسی از نور افتادم/ تو زیر نور چراغ مدادی به تماشای ویترین ایستادی/ او مه شکن بنزش را در تونل کندوان روشن کرد
من هنوز یک آرزوی بزرگ هستم / تو ...../ او.........


 

نوشته شده توسط امیر محمد در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 ساعت 18:23 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting