گهگاه خودتان را در ارتباط با شخص یا اشخاصی میبینید که دیوانه تان
میکنند و سرتان را به جوش میآورند. و خلاصه روی اعصابتان راه می روند
شاید به هزار دلیل نتوانید در این لحظه، از این شخص دوری کنید.
شاید نیز به دوری جسته باشید. و دوباره رجوع کرده اید پس ؟؟؟؟
اما گهگاه
به دوباره برخورد میکنید. و آنها نیز نیرویتان را میربایند. چندی نمیگذرد
که میبینید بیشتر وقتتان صرف غرولند و کلنجار با خودتان میشود که چرااین
کارها را میکنید؟ چرا همیشه و اغلب به او فکر میکنید ؟ خوابش را می بینید
؟ ودر خواب هم با او دعوا میکنید.
شاید هم دیگر اصلاً آنها را نبینید. ولی وقت زیادی را صرف اندیشیدن و فکر
کردن به آنها میکنید. یا از بلائی که در گذشته بر سرتان آوردند به فغان
آئید. معمولاً این شخص، کسی است که زمانی با او رابطه ای نزدیک و دوستانه ای, داشته اید.
وقتی چنین امری رخ میدهد، میتوانید مطمئن باشید که این شخص به دلیلی در زندگی یا در ذهنتان وجود دارد در گذشته شما بوده : چیزی هست که پیش ازکنار گذاشتن این رابطه دوستی باید فرا بگیرید یا اورا رها کنید ؟ یااینکه دیگر به او فکر نکن ا.. از خصایص و عادات رفتاری که این دوست که باعث رنجش شما شده است لیست تهیه کنید و ببینید چه عواملی باعث شده اند تا شما از دست او ناراحت شوید یا دوباره سعی کنید این رابطه را ترمیم کنید و به او بگویید تا بداند چقدر اورا دوست دارید و به احترام میگذارید . ..
شاید نیز پیشاپیش در این زمینه ها تغییراتی بوجود آورده باشد. و این تفکر
که زمانی آنچنان بوده، شما را میآزارد. اغلب اوقات، وقتی به روشنی
میدانید چه چیز شما را میآزارد، رهاکردنش آسانتر مینماید.
احتمال دارد که شما تعمداً او را آزرده باشید. یا او در گذشته کوتاهی
کرده اگر میبینید نمیتوانید صادقانه این شخص را ببخشید و عفو کنید، دیگر
بار خودتان را مجبور کنید که بنشینید دلیلش را ؟؟؟؟
حتی امکان دارد که خودتان هم این شخص را به طریقی آزرده باشید. یک مثال
به فضای تاریکی بنگرید که وقتی این وقایع رخ میداد، خودتان در آن جایگاه
بودید. و هر دو باعث اذیت و آزار هم بودید باهم حرف نمی زدید ؟ باهم
قهر... جواب تلفن هم را نمی دادید به هم احترام لازم را و.... و
درمیابید که اگرچه خودتان از آن فضای تاریک لجاجت بیرون آمدهاید، دیگر
شما شاید حتی به ازار او فکر نمی کنید شاید دوستی که با او سر و کار
دارید هنوز از آن جایگاه تاریک و در قهر عمل میکند. اگر او باز قصد
ازار شمارا دارد یعنی قهر و قهر بازی..... لج و لجاجت ..... و .... خوب بهتر است اورا رها کنید ؟ و اینکه دیگر به او فکر نکن ا
شاید آنچه این شخص باید به شما بیاموزد این است که چه راه درازی را
پیمودهاید، و برای پیشرفت دوستی بین خود و او چه کردی؟ بیشتر باید
اندکی مهربانی را نسبت به او و خودتان را پرورش بدهید. وقتی به این نقطه میرسیم، میبینیم همگی در این نقاط ضعف و قدرت مشترکیم..
نوشته شده توسط امیر محمد در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 10:26 موضوع | لینک ثابت
هقان فداكارپيرشده
چوپان دورغگو عزيز شده/
شنگول ومنگول گرگ شدن/
كوكب حوصله ي مهمون نداره /
كبري تصميم گرفته دماغش و عمل كنه/
روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسه اس/
حسنك گوسفنداش وول كرده رفته تو يه شركت ابدارچي شده/
ارش كمانگير معتاد شده/
شيرين خسرو وفرهادوپيچونده با دوست پسرش رفته اسكي/
رستم و اسفنديار اسباشون و فوروختن با موتور ميرن كيف قاپي.../
راستي سر ما ايراني ها چي اومده
راستی هویت ما چه شده ؟ همه چه میگن ؟ چرا دروغ ؟ چرا
دغل بازی ؟
مقصر کیه
؟

نوشته شده توسط امیر محمد در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 22:47 موضوع | لینک ثابت
خدایا
فقط چرا حسادت را آفریدی ؟ و اگه حس حسادت نبود چند نفر باهم تبانی نمی کردن تا ...
اگه حس حسادت نبود تو بی خیال شاید بودی؟
اگه حس حسادت نبود ..
ولی خدا جون من.
آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان کلمه حسادت را درک نمیکنه نگم بی خیال .
خدا جون حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده برای شناختن یکدیگر تا نگیم بی خیال
الان حوصله ندارم به قول یه نفر بی خیال....
,ولی یه موضوع یادم افتاد که فرشته. ها حسود نیستند
فرشته تصمیمش را گرفته بود. پیش خدا رفت و گفت:خدایا، میخواهم زمین را از نزدیك ببینم. اجازه میخواهم و مهلتی كوتاه. دلم بیتاب تجربهای زمینی است.
خداوند درخواست فرشته را پذیرفت.فرشته گفت: تا بازگردم، بالهایم را اینجا میسپارم، این بالها در زمین چندان به كار من نمیآید.
خداوند بالهای فرشته را روی پشتهای از بالهای دیگر گذاشت و گفت: بالهایت را به امانت نگاه میدارم، اما بترس كه زمین اسیرت نكند زیرا كه خاك زمینم دامنگیر است.
فرشته گفت: بازمیگردم، حتماً بازمیگردم. این قولی است كه فرشتهای به خداوند میدهد.
فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته بیبال تعجب كرد. او هر كه را كه میدید، به یاد میآورد. زیرا او را قبلاً در بهشت دیده بود. اما نفهمید چرااین فرشتهها برای پس گرفتن بالهایشان به بهشت برنمیگردند.
روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد. و روزی رسید كه فرشته دیگر چیزی از آن گذشته دور و زیبا به یاد نمیآورد؛ نه بالش را و نه قولش را.
فرشته فراموش كرد. فرشته در زمین ماند. فرشته هرگز به بهشت برنگشت

نوشته شده توسط امیر محمد در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 2:59 موضوع | لینک ثابت
آقاي خداي عزيز، دوست داشتم آدمها را طوري مي ساختي كه اينقدر زود هم را خرد نکن . من خیلی جای زخم از این مردم تو دارم
خداي عزيزم ، تو چرا به تازگي حيوان نجیب و جديدي را اختراع نكرده اي ؟ ما هنوز هم همان حيوانهاي قديمي رو داريم.
خداي عزيز، چرا به جاي اينكه بزاري مردم بميرن و مجبور بشي كه آدماي تازه ي ديگه اي بسازي همين آدماي رو كه وجود دارنو نگه نميداري؟
من هم دعا میکنم خدا یا تا مارا نکشتن از دنیا ببر؟؟
خداي من، لازم نيست نگران من باشي .من هميشه به دو طرف خيابان نگاه ميكنم.
نوشته شده توسط امیر محمد در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 0:18 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
آشیانه ای برای عشق
گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم
ایا حقیقت دارد>؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سرباز گمنام از حیثیت ایرانی دفاع میکند
باز محرم آمد
العربیه خودش را نشان داد که دوست دشمن ماست
خدا نکند که دیگه مدرک جعلی
عکسهای خاتمی را حذف کردند/
خبری با دو دیدگاه یکی جناحی عمل کرده دیگری نه ....
اصلاحات رفت جهانگیری پرید
درباره وبلاگ

گريه كن زيرا كه شبنم فاني است
هر گلي در معرض ويراني است
ما سر خود را اسيري مي بريم
ما جواني را به پيري مي بريم
زير گورستاني از برگ رزان
من بهاري مرده دارم اي خزان
زخم آن گل در تن من چاك شد
آن بهار مرده در من خاك شد
اي بهار گريه بار نااميد
اي گل مأيوس من! ياس سپيد
ا - عزیزی
فهرست اصلی
دعا گویان شما
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دعاگوی شما
POWERED BY