دلم و قلبم زخم داره

شما برام دعا کنید

از همه همه دوستانم میخوام  سیده مادرم را دعا کنند

 من چقدر بی شناسم

تا اومدم از جوانی لذت ببرم و ... داداشم با 18 سال پر کشید

 

پدرم که محرم اسرارم و دوستم بود و هیچوقت حتی یه اخم هم برچهره اش کسی ندیده بود دارفانی را وداع گفت

 

تمام مصایب  و مشکلات را پشت سرگذاشتم  که همدم ومونسم رفت و تنهام گذاشت

ولی من متکی به مادرم که تا می اومدم او مثه شمع وسط ما بود و ما پروانه هایش . هر لبخندش گنجی بود

واما

 

الان چندماهه فقط مادرم بهم نگاه میکنه . بعد از آن حادثه و چندین عمل و عوارض بعد از بیهوشی مادرم.. هر پلکی که میزنه یه قطره اشک ... و فقط  با چشمانش  مارا تعقیب میکنه

 

نمی دونم شاید می خواد بگه

نه امیر

من هم بی شانسم


 

نوشته شده توسط امیر محمد در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 0:50 موضوع | لینک ثابت